Sunday, 21 October 2012

تو انواع میبینی و من اصلن نمیبینم

این مقاله رو یکی برام فرستاد و خواست که نظر بدم. اینم نظر من : 

اول که توی این دسته بندی به نظرم یه دسته خیلی کلی و جامع رو توی دنیای مدرن امروز جا انداخته بود . اونم دسته ایه که نه ایمان داره و نه حتی آرزومند اینه که ایمانی یا " نوری" رو پیدا کنه ، بلکه باور داره همه چیز توی این دنیا اتفاق میاقته وهمش دست خود انسان هستش و هیچ نیروی ماورایی یا به گفته نویسنده "ساحت قدیسی" وجود نداره. برای همینه که جوامع موفق منتظر یه دست خدا نیست که بیاد  اثری رو سرنوشت آدمها داشته باشه و همه چیز رو توی دست خودش گرفته و جلو میره. حالا ما فرض میکنیم که اینا همون دسته چهارمن یعنی آرزومند ایمان.

دوم اینکه اینطوری که به نظر میرسه ، اکثر قریب به اتفاق مردم کشور ما الان دچارِ "ایمان ورزی از سر طمأنینه" شدن و همونطوری که نویسنده تعریف میکنه یعنی : "تو گویی در این نوع ایمان ورزی، مؤمن منفعل است و دچار ایمان می شود". و مسلمن (حداقل به نظر من) و احتمالن برخلاف دو حالت اول که از سر منطق و احساس بود، این حالت ایمان، هیچگونه پیشرفت و تولید و انقلابی رو باعث نمیشه.

خیلی خوب هم اشاره شده به این که  دسته آرزومند، یه موقعی مرحله های دیگه ایمان رو گذروندن بعدن به اینجا رسیدن. با استناد به همین   حرف میتونم بگم اگه یکم منتطق وفکر و مهم تر ازون مشاهده عینی و تجربی رو به گروه "ایمان ورزی از سر طمأنینه" اضافه کنیم در نهایت باید اکثرن تبدیل و ترنزفر شن  به گروه ایمان آرزومندانه یا اونطوری که من تو ذهنم داشتم، بدون هیچ آرزو و انتظار به ماورا. ولی خوب ازونجا که کلن مردم راکِدی هستیم بیشتر اوقات رو تو همون دسته سوم درجا میزنیم.

Thursday, 17 May 2012

چه کسی حلیم مرا جا به جا کرد؟

یادم اومد الان که وقتی بچه بودم بابام صبای جمه که خلوت بود و میخواست بره حلیم بگیره منم میبرد، بد میذاشت دنده ماشینوعوض کنم. چه ذوقی میکردم با اون حرکت، دیگه هیچی انقد سر ذوقم نمیاره، بیاره هم موندگار نیس. تفریحای اینجا اصن زیر زبون آدم نمیمونه، مثه الکلی که با شیکم پر بخوری تاثیر نداره هیچی، خمودتم میکنه

بر من ببار

روزی رو میبینم که میله ی کمدم که بهش جا لباسی میزنم بشکنه از وسط و بیفته زمین. بعد تو چشام زل بزنه بگه انتظارِ دیگه ای داشتی؟ فلزه، دل که نیس هر چی بارش کنی به رو خودش نیاره

SATC


Maybe some women aren't meant to be tamed. Maybe they just need to run free til they find someone just as wild to run with - Carrie Bradshaw

د گلیب

یه تیکه از یه خیابونی هم هست اینجا بهش میگیم ولیعصر، خیلی‌ حالِ خوبیه، کافه هاش مغازه ها آدما
بد من دوس دارم هی بیام رو مبلِ کافه هاشون بشینم در حالی‌ که دارم چای مینوشم از پنجره دیواریاشون به دور دست خیره بشم. فانتزی اینم دارم که یه روز وقتی تو همین حالم یه مردِ مو جوو گندمی با یه پالتو و یه دستکشِ چرمی میاد میگه این صندلی‌ رو بروتون جایِ کسیه؟
همه اینا همی ۵ دیقه پیش به گاع رفت. چون یهو دیدم بالا این ساختمون روبه رویی پرچمِ همجنس گراهارو زده، جویا شدم فهمیدم اینجا راسته‌ همجنس گراهاس کلن

خلاصه اینکه هم نگرانِ تمایلاتِ خودم شدم که چرا انقد با اینجا ارتباط برقرار کردم، هم اینکه اگرم یارو بیاد احتمالا میخواد بگه موهاتو کجا کوتاه کردی مثلن یا اوه این کفشای فیلان برندتو خیلی دوس دارم

من برای تو ، آزادترم میکنی

وقتی‌ نمیتونی‌ با یکی‌ ، خودت باشی‌ به نظرت منطقیه ؟ اینکه باس نقش بازی‌ کنی‌ منطقیه؟
ما خودمون یه جاهایی‌ باعث میشیم آدما بهمون دروغ بگن، چون اونی‌ که واقعا هست رو نپذیرفتیم
یه چیز دیگه می‌خواستیم، اونم اونی‌ که ما میخواستیمو بازی‌ کرد واسمون.
بد یه روز همونو بالا میاره روتون. 
هیچ کس، هیچ کس حق نداره واسه یه نفر دیگه مرز قائل بشه، هیچ مرزی، هیچ محدودیتی